bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« امتحان | Main | اولين وبلاگ نويس »

July 5, 2004 03:11 PM
قايم باشک

خوب... حالا ، من چشامو می بندم برو قايم شو.


می خنده... تند تند و نفس زنان ، چهار دست و پا می ره طرفِ پرده. هنوز صدای نفساش رو می شنوی.


بيام... جواب نمی ده، ولی صدای نفساش مياد. صداش انقدر بلنده که بدون باز کردنِ چشاتم می تونی پيداش کنی. حتی اگر صدای نفس نفس زدنش رو نشنوی ، می دونی کجاست!


بيام... بازم جواب نمی ده ، اما آرومتر نفس می کشه. پا می شی ، دو سه قدم مونده بهش برسی ، که از هيجان جيغ می کشه و بلند بلند می خنده.


حالا نوبتِ منه... چشاتو ببند... می ری پشت پرده قايم می شی.


مثلِ اينکه قانونِ که، تو اين بازی، فقط پشت پرده قايم بشی.


چه دنيای ساده و قشنگی!




نظرها:

حتي اگه صداي نفس نفس زدنش رو نشنوي،ميدوني كجاست!


Posted by: شهاب on July 7, 2004 03:28 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?