همين نزديکی ها...
ـ يه نگاهی بهش انداخت.
جثهی کوچکی داشت.يه شاخه گل رز دستش بود، کوچک و کمی هم پژمرده.لباسش هر چند نو نبود اما مرتب و تميز بود.خوب اطرافش رو زير نظر داشت.هر کسی که گل يا کادو دستش بود رو خوب ورانداز می کرد. هر دسته گلی که می ديد، يه نيم نگاهی به شاخه گل خودش، نگاهی دزدکی به دسته گلِ فردِ کناری، و فشردن گل با ناراحتی.
ـ شايد دوست داره يه دسته گل به مادرش هديه بده.از اينکه هر چند ثانيه، زير چشمی به دسته گل نگاه می کرد، احساسِ غم زيادی می کرد که قلبش رو به درد می اورد.
ـ بهش لبخند زد و گفت: چه گل خوشگلی! خيلی خوشرنگه!...(لبخند) مرسی!
ـ فکری به سرعت از ذهنش گذشت. با خودش گفت: نکنه اينم يه امتحانِ...نه! برام مهم نيست چه نمره ای بيارم. اصلاً، ديگه امتحان برام مهم نيست.فقط دوست دارم چشمهاش هم بخنده...ميای عوض!
.......................................................
چقدر فرومايه ام من، هنگامی که زندگی به من طلا می دهد، و من به تو نقره می دهم، و با وجود اين، خود را سخاوتمند می انگارم."جبران خليل جبران"
Posted by: فاطمه on August 8, 2004 03:12 AM
عيدت مبارك...قبولي تو امتحان هم مباركت باشه...
Posted by: شهاب on August 8, 2004 05:33 AM
tanning bed product tanning bed risk tanning bed safety tanning bed effects high pressure tanning bed tanning bed danger used tanning bed tanning bed effects tanning bed cam wholesale tanning bed tanning bed lotion used tanning bed how to use a tanning bed tanning bed prices tanning bed part residential tanning bed esb tanning bed wholesale tanning bed commercial tanning bed tanning bed safety canopy tanning bed how to use a tanning bed
Posted by: tanning bed part on December 20, 2005 08:22 AM