bahar.mohamadi [at] gmail [dot] com


بایگانی


جستجو
آگهی

NOTHING


حقوق

« ناگفته ها... | Main | تلنگر »

August 26, 2004 03:41 AM
در سايه‌ی اکثريت های خاموش

ديروز، در تاکسی يک مکالمه شنيدم.


اولی گفت: جعبه‌‌‌‌ی اين ابزار خيلی قشنگِ، حيفِ ببريمش سر کار.


و دومی: حيف از پولی که به پاش داديم.


يکی نبود، بگويد: حيف از خودِ خودتان، که در فراموشيِ محض فرو رفته، که حتی در همين اعمالِ کم و کوچک هم يادی از خودتان نمی کنيد.


پ.ن. عنوانِ اين يادداشت، نامِ کتابی ست از " ژان بودريار ".




نظرها:

سلام بهار ... چرا خودمونو فرا موش کرديم ... ؟ چرا وسيله ها ؟ چرا؟


Posted by: رضا موتوری... on August 26, 2004 04:14 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?