ديروز، در تاکسی يک مکالمه شنيدم.
اولی گفت: جعبهی اين ابزار خيلی قشنگِ، حيفِ ببريمش سر کار.
و دومی: حيف از پولی که به پاش داديم.
يکی نبود، بگويد: حيف از خودِ خودتان، که در فراموشيِ محض فرو رفته، که حتی در همين اعمالِ کم و کوچک هم يادی از خودتان نمی کنيد.
پ.ن. عنوانِ اين يادداشت، نامِ کتابی ست از " ژان بودريار ".
سلام بهار ... چرا خودمونو فرا موش کرديم ... ؟ چرا وسيله ها ؟ چرا؟
Posted by: رضا موتوری... on August 26, 2004 04:14 AM