گذشته ای گنگ و مبهم، و تمام خوابهای شبانه،کابوسهای گذشته.زمانی از خواب،برای فرار از واقعیت استفاده می کردم و حالا از خواب هم باید گریخت.تا کجا این بازی ادامه دارد و چقدر از توانم را می گیرد،نمی دانم!
راستی،کسی زمان دقیق مهاجرت پرنده های وحشی را می داند؟
حميد مصدق میگويد : « خواب ، رويای فراموشیهاست ... خواب را دريابم ... که در آن دولت خاموشیهاست ... »
شرمندهات ، زمان مهاجرت پرندههای وحشی را نمیدانم . اما پرسو جو میکنم برای دلت ...
Posted by: fatemeh on September 27, 2004 11:03 AM
از خواب به دامن بيداری پناه بياور. خواب و بيداری که زوالناپذيرند!
Posted by: آزاده on September 27, 2004 11:18 AM
از هياهوی روز به سکوت شب .. واز شب چه ؟ به ميانه ی تلخی يک کابوس ... گريزی نيست ...
Posted by: mahdieh on September 28, 2004 11:43 AM
موزيک فوق العاده است هر چه که شهرام می گويد .. همان ...
Posted by: mahdieh on September 28, 2004 11:44 AM