اگر بناست موسیقیِ بی پروایت در زندگیم نواخته شود،لحظات زندگیم در تب و تاب سپری شود،چشمانم زینت قاب پنجره بماند،و تو با آرامش،اندیشه هایت را پرواز دهی و به اوج برسی،همین ام بس! هر چند بر وجودم سنگین می آید،اما تو هم برو...
خيلی بزرگوارانه گذشت کردی،سخته!
Posted by: مهدی on October 5, 2004 09:42 PM
نه ، نگذر از لحظههايت . فکر نکن دل ندارم . فکر نکن قدر ثانيههای عاشقی را نمیدانم . نه ، نه ... دلتنگ ثانيههايت هم باش . نگذار در غباری مبهم فرو بروند ...
Posted by: fatemeh on October 6, 2004 08:16 PM
گرمست آفتاب قيامت وليك نيست............سوزنده تر ز سايهء ديوار انتظار
Posted by: شهاب on October 8, 2004 04:42 AM