شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« بی تو ماندن... | Main | در می گذری... »

October 12, 2004 11:25 PM
شیء وارگی

با نام کسی که خیلی دوستش دارید،چه می کنید؟


نامش را با خط خوش می نویسید،قاب می گیرید و جایی نصب می کنید که هر لحظه جلوی چشمانتان باشد،یا نامش را بر روی قلبتان حک می کنید تا همیشه در ذهنتان مرورش کنید و همواره همراهتان باشد؟


امروز،یه تاکسی دیدم که روش نوشته شده بود،"فقط خدا".آن هم روی در صندوق عقب! به راستی،اگر کسی را دوست داشته باشیم،این گونه با نامش رفتار می کنیم! نمی دانم،نوشته های روی ماشین ها چه می خواهند بگویند؟اصلاً این کار،اعتبار بخشی به ذات است یا جعل ذات؟ به گمانم،این راه و این راه ها،تنها ابلاغ کلمه است نه معرفت به نفس وجودی خدا یا هر کس دیگری که نگاشته می شود.


یاد چون می کنمت


خیره می ماند چشمانم


نگه من سوی تو است.


                                (نیما یوشیج)




نظرها:

من هم ترجیح می دهم نامش را جایی ننویسم.روی قلبم این طوری بهتره.در گذر زمان هم فراموش نمی شه.


Posted by: مهدی on October 13, 2004 07:30 PM


نامش روی چشم‌هايم حک شده . همين و بس ...


Posted by: fatemeh on October 13, 2004 09:05 PM


رشته كن از بی شكلی، گذران از مروارید زمان و مكان ......// باشد كه بهم پیوندند همه چیز، باشد كه نماند مرز، كه ........// نماند نام................ // سی یو --


Posted by: جیـــــــــمز on October 13, 2004 10:55 PM


سلام.نامش گرمی و محبت وجودمه.حتمآ نامش رو توی دلم می نويسم...///


Posted by: سارا on October 14, 2004 11:46 PM


اينجاشبيه غربته قطب شمال است
در من دهن وا ميکند زخمي که کال است
گفتند:رود از سر گل الود است
اما سر چشمه را کنديم ديديمش زلال است
بار تو و نا مردمان را اي عشق
دارم به دوش مي کشم بيست ودو سال است
طور نيفتادم که بر خيزم غريبه!
حاشا مکن بر خاستن ديگر محال است


Posted by: sinderela on October 15, 2004 03:37 AM


ارسال نظر:

Name:


Email:


Website:


Comment:



Remember info?