پارسال بم ، امسال تسونامی و سال دیگر؟
هر چقدر هم میخواهی به روی خودت نیاوری نمیشود.من هنوز در بم مانده ام.هنوز نتوانستم بفهمم چه بود و چه بر سرمان آمد.اصلاً بی تعارف من کجا درد کشیده ام! هنوز نتوانستم بفهمم چه بر سرشان آمد. هر چقدر ضربان قلبت محکمتر بزند و قفسه ی سینه ات را بفشارد، هر چقدر بغضت زیاد باشد که راه گلویت را ببندد و احساس خفه گی کنی، نمیتوانی بفهمی چه کشیدند. شما می فهمید؟ آقایان می فهمید؟
به او از پدرو مادرش چه بگویم؟ بگویم چه بر سرشان آمد؟ میتوانم بگویم در آسمانها هستند، وقتی چهره ی خاک آلودشان بر روی زمین هنوز در خاطرش پرسه میزنند؟ برایش چه موسیقی ای بگذارم وقتی آن فریادها و التماسها در لابلای ذهنش شیهه میکشند؟ میتوانم بگویم خوب بخوابی وقتی آن کابوسهای شبانه رهایش نمی کنند؟ چه بگویم؟ هنوز هم باید به او بگویم باید در آن خانه های به ظاهر فلزی زندگی کنی. افسار ذهنم پاره شده، نفسهایم از این عادتها رَم کرده؛ بم زنده است یا مردمانش؟ کدامشان؟ دست بردارید از این شعارهای ادبی. پس کجاست آن گامهای صادقانه ی تان؟
من هنوز در بم مانده ام و فاجعه ی عظیمش!
مسئولان هنوز در بم مانده اند و فاجعه ی عظیمشان!
کليپ بم زنده است
چه میتوان گفت ؟! مثل هميشه : هيچ!
Posted by: فاطمه on January 2, 2005 10:54 AM
كاريش هم نمي شود كرد وقتي حوصله ي خدا سر ميرود ....
Posted by: mahdieh on January 2, 2005 11:38 AM
وای خدايا.. ببينم اول ميشه کامنت گذاشت يا نه بعد شروع به تايپ کنم
Posted by: آزاده on January 2, 2005 11:15 PM
بهار جان دل ما وقتی آروم میگيره که ببينيم اين همه اخبار کمکرسانی و غيره که اعلام میشه دروغ نيست و واقعاْ کارهايی که گفته میشه انجام هم میشه.
Posted by: آزاده on January 2, 2005 11:17 PM