bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« پ.ن. | Main | محال »

January 11, 2005 01:09 AM
چه بی اندازه دلم تنگ است

و باز هم حدود دو ساعت از وقتم رو به پاش گذاشتم. وقتی که این روزها بد جوری بهش احتیاج دارم. همراهی بغضها و اشکها. نمیدونم چرا سیر نمیشم از دیدنش، هیچ وقت برام عادی نشده تا از روی سرگرمی ببینمش، همیشه یه چیزایی ازش کشف میکنم.حداقل همون رابطه ی خواهر و برادریش که این روزها خیلی کمرنگ شده مجذوبم میکنه! بچه های آسمان!


 


_ علی! ما وضعمون خوب میشه... اگه یه مدت اینجوری کار کنم،... یه کمد میخرم،یه اتو واسه مادرت...


_ یه کفش هم واسه زهرا بخر.


...


 


_ آقا اجازه! ما خیلی خوب میدوییم،قول میدیم برنده شیم. آقا! تو رو خدا!


...


 


_ آقا! ما سوم شدیم؟


...


 


و دگر چه؟ و دگر که؟ و دگر کجا؟


 




نظرها:

ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?