bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« حجاب نمره ای! | Main | دل بينا »

February 1, 2005 03:41 AM
جمله سازی و دنیای ناشناخته ی بچه ها

پارسال چند سری از جمله سازیهای کلاس اولی ها به دستم رسید.بار اول و دوم بدون توجه جمله ها را می خواندم و کلی می خندیدم بعضی از جمله ها در نوع خودشان واقعاً جک بودند. البته خیلی ابتکار به خرج می دادند،نه مثل من؛ کلاس سوم که بودم هر وقت نمی توانستم با کلمه ای جمله بسازم می نوشتم :من معنیِ .... را از معلمم پرسیدم. بعدتر که کمی دقت کردم فقر بچه ها خیلی خودنمایی می کرد.آنها در قیامدشت زندگی می کردند، اکثرشان مهاجر بودند و وضع مالی خوبی نداشتند.همچنین استفاده از کلمات ترکی،ذکر مسائل روزمره در خانه و مدرسه،تکیه کلامهای برنامه های طنز هم کاملاً مشخص بود و البته خیلی از آنها حتی فحش و کلمات زننده را در جمله هایشان به کار می بردند.


خلاصه،اینها همه باعث شد که برای دیدنشان مشتاق شوم.قرار شد در جشن پایان حروف الفبایشان شرکت کنم.آن روز همه لباسهای نو تنشان کرده بودند مثل روزهایی که به عید دیدنی می روند.کت و شلوار عباس که به تنش بزرگ بود و البته هدیه ی کمیته ی امداد.پای آش و لاش شده ی پسر دیگری که از کفش تنگ اینطور شده بود،صحنه ی راه رفتنش به آن سختی، آن هم برای بچه ای با جثه ای ضعیف و کوچک واقعاً ناراحت کننده بود تنها کاری که آن موقع توانستم برایش انجام دهم این بود که پشت کفشش را بخوابانم. موضوعی تکراری است اگر بگویم زنگ تفریح چیزی نداشتند بخورند و چشمشان به دست بچه های دیگر بود، اما سوءاستفاده ی جنسی یکی از سال پنجمی ها از دو تا کلاس اولی تنها برای یک بسته ی بسکویت و خیلی موارد این چنینی که قبلاً شنیده بودم و اینکه هیچ کاری از دستم برنمی آمد تا برایشان انجام دهم برایم زجر آور بود.


امسال دوباره جمله سازیهایی از بچه های جدید دیدم، اما هیچ کدام را نخواندم.هنوز قیافه ی نحیف فرشید و عباس،آرش که شنیده بودم حسابی از دست نامادری اش کتک می خورد،محمد که روز جشن همه ی خوراکی ها را برای خواهر و برادرش برد و حسن که شنیدم یکی از قربانیان جنایات بیجه شده جلوی چشمانم است.به این نتیجه رسیدم که هیچ وقت نمی توانم معلم خوبی باشم،چون ذهنم گرفتار مسائل حاشیه ای می شود نه درس دادن.




نظرها:

مسایل حاشیه‌ای؟؟! میشه بدونم این مسایلی که نوشتین حاشیه‌ایه یا درس خوندن و درس دادن؟!؟!؟


Posted by: پویان on February 1, 2005 11:08 AM


بالاخره آدم بايد تصميم خودش رو بگيره يا فقط برای اين بچه‌های معصوم و استعدادی که داره به هرز می‌ره غصه بخوره و يا اينکه به جای غصه خوردن به فکر دلسوزی باشه و دردی ( ولو شده به اندازه‌ی خوابوندن پشت کفش) از اون‌ها دوا کنه. قبول دارم که برای کودکی مثل حسن فقط بايد گريست ديگه جايی برای دل‌سوزی نمی‌مونه شايد تنها بشه دل خودتو با اين آروم کنی که الان پيش خداست و نگران شکم گرسنه و پاهای برهنه‌ش نيست اما برای زنده‌هاشون چی؟ شايد حتا اگه آدم تمکن مالی نداره چيزی در حد يک دست به سر کشيدن و نوازش کردن و به حرف‌هاشون گوش کردن. اميدوارم که عدالت از کلمه و صدا به قانون و عمل تبديل بشه. از کجا که با ادامه‌ی اين وضع همون کلاس پنجمی چند سال ديگه بيجه نشه! چه حق‌ها که از طبقه‌ی محروم جامعه به گلوی بی‌دردان سرازير ميشه


Posted by: آزاده on February 1, 2005 03:20 PM


بازم؟! می دونم این کامنت رو بذارم باز میای پاک می کنی ولی بسه دیگه،تمام مریضی ات برای غصه خوردنه،هی می گی اون دنیا.اون دنیا فقط نمی پرسن که واسه دیگرون چی کار کردی از بدن خودتم می پرسن.حالا هی بشین تو خونه قرص بخور،غصه بخور...خودتو داری تلف می کنی به حرفای هیچ کس هم گوش نمی دی.


Posted by: mehdi on February 1, 2005 03:27 PM


ياد مدير مدرسه جلال افتادم . ببين بهار ، اينا فقط برای قيامدشت و پاکدشت و ... نيست . فکرش رو بکن ، توی همين تهران خودمون ، وسط خيابون ولی‌عصر ، توی يه مدرسه دخترونه اين جريان پيش مياد . برای يه دختر ده ساله ، که ديگه اين شبا تا ساعت نه تو کوچه خيابون پرسه می‌زنه و ... اصلا ولش کن . نمی‌نويسم که چرا پرسه می‌زنه ، نمی‌نويسم چرا خونه رو دوست نداره . نمی‌نويسم . اما اينا حاشيه‌اش نيست . اصل ماجرا همينه .


Posted by: فاطمه on February 1, 2005 09:12 PM


گمون کنم معلّمی کردن، چيزی به‌جز الفبا درس دادن باشه... شايد حتا کم‌اهميت‌ترين بخش قضيه همين باشه. و، اما، اگر نخواهيم با اين «مسائل حاشيه‌اي» رو‌به‌رو شيم، زندگی‌مون ديگه زندگی نيست... نترس؛ البته اگه بشه نام حسّت رو ترس گذاشت... استوار باش و بجنگ؛ همين.


Posted by: ابوالفضل on February 1, 2005 11:00 PM


bedroom curtain beaded curtain bathroom curtain


Posted by: bedroom curtain on November 25, 2005 07:51 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?