امسال زودتر از سالهای دگر مهمان خانه مان شدی، تنها به بهانه ی لحظه ای حظ بردن از زیبایی ات.و اینگونه اینان _ آدمیزادگان _ زیبایی را، با پشیزی پول معاوضه می کنند.
تکان تکان می خوری، با عفریت مرگ می جنگی و گاهی تاب نمی آوری، تسلیم می شوی و بی حرکت می مانی. و من قلبم تکان تکان می خورد و گاهی نبردت را تاب نمی آورد، محکم بر قفسه ی سینه ام می کوبد و تو را به جنگیدن تشویق می کند. تو هیچ نمی فهمی و تنها تقاضای آب می کنی در حالیکه از آب اشباع شده ای؛ مانند من که در هوا غوطه ورم و احساس خفه گی می کنم. به شیشه که می زنم نای دلبری نداری. دیگر چشمانت فروغی ندارند همچنانکه ضربان محکم قلبم برای من. و اینگونه اینان _ آدمیزادگان _ هر آنکه را دوست داشته باشند ذره ذره می کشند.
نصرت رحمانی میگويد : « من شعر کشی میکنم و شعر مرا کشت ... » به ذهنم آمد ، دليلش را نمیدانم .
Posted by: فاطمه on March 2, 2005 06:51 PM
حرکت ريتميک لبهاش ستايش خداوند آفرينندهی مایعی هست که زنده نگهش داشته٬ چه مهمان بامعرفتیست. هنوز دو هفته مونده تا عيد٬ چه مهمان عجولی!
Posted by: آزاده on March 3, 2005 07:26 AM
بگذار آدم بزرگ ها زنده گی را با قربانی کردن کوچک ترها جشن بگیرند. ما که می دانیم زنده گی یعنی چی؟ زنده گی یعنی بهار و بهار یعنی تو. مگر نه؟
Posted by: یک مریم زمینی ولی اهل پرواز on March 3, 2005 08:35 AM
متن زيبايی بود بهار جان. لذت بردم.
Posted by: مهدیه on March 3, 2005 08:54 AM
coffee cards sale gourmet coffee tea leoni gallery maxwell house coffee song women tea bagging men coffee green specialty maxwell house coffee song gano healthy coffee gourmet espresso coffee gifts gano healthy coffee sale gourmet coffee blue jamaican coffee barista coffee india blue jamaican coffee coffee green specialty antique coffee mills antique coffee mills women tea bagging men gano healthy coffee gourmet espresso coffee gifts blue jamaican coffee maxwell house coffee song
Posted by: women tea bagging men on December 25, 2005 02:03 AM