bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« برای مهمانِ زودگذر | Main | تنها برای تو »

March 3, 2005 02:02 PM
چند بند اسفند نوش جانم!

_ ماه اسفند که می آید، فکر می کنم هیچ کدام از کارهای مورد علاقه ام پیش نرفته و هنوز اول خط ام. روزها به سرعت می گذرند و همچنان با اضطراب میدوم که در سال جدید عذاب وجدان نگیرم و نامه ی اعمال ام بیهوده پر نشده باشد.اسفند و هوای دلپذیرش با خانه تکانی ها، ماهی ها، شمع ها، گلهای بنفش رنگ و اشتیاق کودکان برای خرید لباس و کفش نو همگی برایم لذتبخش اند. کارتها و هدیه های سال نو را خیلی دوست دارم و کلی از وقت ام را برایش صرف می کنم و اصلاً نگران از دست دادن زمان نمی شوم.


_ دو هفته ی پیش که خانه تکانی برای عید شروع شد، مادرم هشدار داد که خودت و اتاق ات را خانه تکانی کن وگرنه بد می بینی! نه حس خودتکانی دارم و نه نای اتاق تکانی. حالا یک هفته ای است که از طرف مادر و خواهرم به عمو جغد شاخ دار ملقب شدم، حالا چه شباهتی با این عمو جغد دارم الله اعلم ( کوچه ی علی چپ) گلهای کاکتوس ام را سر و سامان داده ام. گلدانهایش را عوض کرده ام. هر چه خاک و مواد معدنی لازم بود برایشان خریدم. نوش جان شان!


_ چند وقتی است به شدت هوس روستا و خانه های زیبایش و مردم با صفایش را کرده ام. مثل روستاهای شمال که هیچ وقت از دیدن مناظرش سیر نمی شوم. صبحهای زود و صبحانه های محلی اش، شستن دست و صورت در آن چشمه ها و هوای سردش که در تمام سلولها رسوخ می کند. روزها و نشاط مردمانش، با آن دستهای مهربانشان، با آن لباسهای پر چین دختران و زنان اش، با آن صفا و پاکی شان. شبها و صدای جیرجیرکها و پارس سگها.همه و همه مرا سر ذوق می آورند.


_ بوی بهار می آید. کاش آن بهار هم برمی گشت!




نظرها:

بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم


Posted by: reza on March 3, 2005 06:45 PM


بهار رخنه کرده توی خون تو! خودت خبر نداری بهار؟!


Posted by: فاطمه on March 3, 2005 08:52 PM


هاها ، حالا هی خودتو بزن کوچه علی چپ ، من که ماجرای عمو جغده رو فهميدم دختر!!


Posted by: فاطمه on March 3, 2005 08:53 PM


این چه رازی است که هر سال بهار با عزاداری دل ما می آید !!؟


Posted by: امیر علی on March 3, 2005 11:28 PM


بهار بهار چه اسم آشنايی .. صدات می‌آد اما خودت کجايی/ چقدر دلم فصل بهارو دوست داشت.. وا شدن پنجره‌ها رو دوست داشت


Posted by: آزاده on March 4, 2005 06:36 AM


نه عزيز من . فيلم گوزن‌ها نبود . گوزن‌ها اسم يه ستون جديده تو مجله‌مون . قراره فردا اولين موردش کار بشه .


Posted by: فاطمه on March 4, 2005 12:47 PM


بهار عزيز!خوشحالم ار آشنايي شما.كمي دير با شما آشنا شده ام اما اميد به ادامه اين آشنايي دارم.راستش من يك سوسياليست دموكراسي طلب هستم.منتظر شما و نظراتتون خواهم بود.باسپاس


Posted by: عزيزي on March 5, 2005 12:50 AM


سلام . وبلاگ قشنگی داری . تقريبا همش خوندم . اگه وقت و حوصله داشتی يه سر به وبلاگ من بزن و نظر بده . خوشحال می شم نظر کسی را که کارش از من بهتره را بدونم . موفق باشی


Posted by: farhad on March 5, 2005 09:13 AM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?