در فاصله سالهای 1320 که فعالیتهای جنبش کمونیستی در ایران آغاز شد تا سال 1362 که آخرین بازمانده های کمونیست برچیده شد،علاوه بر گروهها و افراد روشنفکر (!) طبقات پایین شهری هم فعالیتهای سیاسی عمده ای داشتند و اکثر افراد معروف در حزبها از افراد پایین شهری بودند.در این سالها هنوز هم جنوب شهر وجهه ی سیاسی خود را حفظ کرده است.حضور پررنگ طبقه ی پایین شهری در مسایل سیاسی به سینما هم راه پیدا کرد، از جمله فیلم های ساخته شده، فیلم سینمایی گوزنها به کارگردانی مسعود کیمیایی می باشد. آقای کیمیایی کاملاً به این مسایل آشنایی داشتند و از راههای مختلفی این اندیشه ها و افکار سیاسی را در پرده بیان می کردند.به گمانم با دیدن این فیلم بسیاری از مبانی فکری_سیاسی چپی ها بیان می شود.
تیتراژ ابتدایی فیلم با سیم خاردار نشان داده می شود که نشانه ی اسارت است و موسیقی به وضوح از استبداد سخن می گوید." گنجشکک اشی مشی/لب بوم ما نشین..." و در ادامه " کی می گیره، فراش باشی/کی می کُشه، قصاب باشی/ کی می پزه، آشپز باشی/ کی می خوره، حکیم باشی..."
دیکتاتوری شاه از رقابت واقعی بین احزاب جلوگیری می کرد اما در طبقه ی زیرین شهری به دلیل همبستگی گاهی ناتوان بود. برای مثال طبقه ی تهی دست اگر از طرف محل سکونت شان مورد تعرض قرار می گرفتند با اتحادی قوی جلوی این استبداد را می گرفتند. صحنه ای که صاحب خانه برای گرفتن کرایه ی عقب افتاده، وسایل همسایه ی سید را بیرون می ریزد، خانه _ مجرای حیاتی _ در معرض خطر قرار می گیرد و همگی به رهبری سید به صاحبخانه هجوم می آورند.
اعتقاد و عشق به ائمه و امامان، هیئت ها و شرکت در مراسم عزاداری و سخنرانی ها و غیره باعث همبستگی بیشتر در میان طبقه ی تهی دست می شد و این یکی از عوامل پیشرفت افکار سیاسی شان بود. در این فیلم بارها و بارها عشق به ائمه و اعتقاد به خدا بیان شده.حتی وقتی سید برای گرفتن مواد از اصغر التماس می کند،می گوید:"تو رو خون حسین..." در جای دیگر با التماس می گوید:"سفر حج می کنی اگه امشب منو بسازی." یا در جای دیگر قدرت برای تحریک غیرت سید می گوید:"سید رسول، زیر علم سیزده تیغه برو، هیچی نمی خوام، فقط بلند شو." در لابلای فیلم بارها اعتقاد به امامان دیده می شود.
سنت اندیشه کشی که به نظر چپی ها از ویژگیهای استبداد بود؛ در دیالوگ سید با قدرت:" وقتی گریه ام می گیره هنوز امیدوار می شم که جون دارم."
گروههای چریکی برای تهاجم علیه رژیم و توجیه خشونت از قهرمانگریهای رمانتیک استفاده می کردند.از تعصبات ایدئولوژیک که ناموس ،شرف و غیرت شان بود. دیالوگ قدرت با سید:"بگو اون کسی که تو رو عملی کرده کیه؟ شش دفعه واسه خودت بگو.تو دلت بگو، ببین دلت نمی خواد خونشو بریزی." و در جای دیگر باز هم قدرت به سید می گوید:" کجاست اون چاقویِ دسته سفیدِ خوش دستِ کارِ زنجونت؟ "
برای چپی ها بی تحرکی پذیرفتنی نیست و اکنون سید خودش را بازیافته :"گور پدر نئشگی بعد از التماس"
و سر انجام آرزوی چریکها و چپی ها. مرگ نه در رختخواب بلکه در راه آرمانها. سید زخمی شده و می گوید:"نمردیم و گوله هم خوردیم/خیلی دلم می خواست یه جوری درست کلک ام کنده بشه.حالا اینجوری درسته.ما هم هستیم. با گوله مردن که از تو کوچه زیر پل مردن بهتره.این پای خوب رو که من مفت نمیدم باوفا."
"زندگی و بار آمدن در پهنه ای سرشار از زبونی و توسری خوری های بی شمار استبداد بی پیر؛ بریدن زبان به کم ترین بهانه؛ کوبیدن مغز حتی برای شادی و تفریح؛ خفه کردن هر گونه اعتراضی برای « امنیت»؛ به گور سپردن هر اندیشه ی نوینی بدین منطق آزارمنشانه که «تو را چه به این غلطا!»...بخشی از کتاب انقلاب؛مصطفی شعاعیان."
سلام. موفق باشي .خوشحال مي شم كه به وبلاگ من هم سر بزنيد .منتظرم
Posted by: طلسم شدگان on March 8, 2005 10:38 PM
سلام.موفق باشی. زيبا بود . خوحشال می شم که به من هم سر بزنيد.منتظرم
Posted by: شب های سفيد on March 8, 2005 10:39 PM
خیلی از فیلم های آن موقع هست که این طور تم ها را دارند ولی به ترین اشان را انتخاب کردی.گوزن ها مرثیه ای برای نسلی ست که کیمیایی هنوز برای آن می گرید...راستی بهار!بهارت مبارک!
Posted by: یک مریم زمینی ولی اهل پرواز on March 9, 2005 08:23 AM
وای ، اين دو سه روز من هم خيلی به يادش بودم . اما نتونستم گوزنها رو ببينم .
Posted by: فاطمه on March 9, 2005 09:50 AM
salaam merci keh beh toomar sar zadin va man ro ba weblogetoon ashena kardin. baz ham sar mizanam, movafagh bashid, Leila
Posted by: leila farjami on March 9, 2005 03:15 PM
بعضی قسمتهاشو که مقايسه میکنم نتیجه میگیرم الان با زمان فیلم خيلی فرق کرده. سياست به نظرم توی طبقات پائين خيلی کمرنگتر شده. و در مورد خود فيلم باهات موافقم آينهی شفافی از جو زمانه بود در عين حال استعارههای دقيق و ظريفی داشت
Posted by: آزاده on March 9, 2005 07:42 PM
سلام خوبی ؟؟؟ بايد ببينم اين گوزنها رو . به روز ترشیرف دارم. تا بعدا ...
Posted by: وحيد on March 10, 2005 03:20 PM