bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« زندانِ فرسایش | Main | آیا اجازه دارم ، از پایِ این حصار... »

March 15, 2005 02:46 PM
دار ، تقدیر مستعار

در کشمکشی ملال انگیز ایستاده


و رجز خوانی می کند


و آدمکانِ تناقض


همان جرثومه هایی که


                             _ ندانسته _


چهار پایه ی زیر پای اش را انداختند


گریان


فریاد می کشند،


شبیخونِ مضحکِ باد


روح ِ منکسر اش را


اندک اندک دور می کند


و بارانِ پاکِ تقلبی


مراسم غسل را به جای می آورد


 


در کشمکشی ملال انگیز ایستاده


و همچنان رجز خوانی می کند


و نمی داند


در این بازیِ مرگ آسا


تنها طنابِ قدیس


فریاد زنده باد سر می دهد.


 


زمستان83 _ روبروی ام ایستاده و شجاعت اش را فریاد می کشد.




نظرها:

کار قبلی را بيشتر پسنديدم. واژگانت به سارا درويش شبيه شده مخصوصا در شعر قبل ...


Posted by: reza on March 15, 2005 09:09 PM


از عنوانش خيلی خوشم آمد . اول اسمش به ذهنت رسيده بود يا اسم بعدا اومد ؟!


Posted by: فاطمه on March 15, 2005 09:25 PM


سلام . شعرت قشنگ بود خانوم . ولی دغدغه‌ی انتخاب واژگان داری ظاهرا ! خيلی بازی زبانی می کنی . به هر حال من سوادم انقد بود ! به من سر بزنی ضرر نمی‌کنی . يا علی ...


Posted by: مصلوب on March 16, 2005 04:10 PM


سلام خوبی ؟؟؟ منم مث فاطمه خانوم ولی در کلا چیزی زیاد تقریبا دس گیرم نشد .تا بعدا ...


Posted by: وحيد on March 27, 2005 10:38 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?