bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« آیا اجازه دارم ، از پایِ این حصار... | Main | سرخوشی نهایی »

March 16, 2005 10:11 PM
سنگ

کاش حتی قطره اشکی بود برایم


وقتی در آن نیمروز به غایت تاریک


دلبستگیهایم را کشتم


و خود را


از وسعتِ بی دریغ ِ چشمانش محروم کردم


هنوز هم


دریایِ یاغی ِ یادش


بر صخره های دلم طعنه می زند


هنوز هم؟


.


.


.


کاش حتی قطره اشکی بود برایم


 


آذر 83




نظرها:

آرزوی داشتن قطره‌ای اشک يعنی هنوز اشکی هست و تمنايی و اعماق قلب کسی که زمزمه می‌کند: می‌شود دوباره رودی از اشک٬ باغ گونه را آبياری کند


Posted by: آزاده on March 16, 2005 10:48 PM


هنوز هم؟!


Posted by: فاطمه on March 16, 2005 11:36 PM


اما من خوشحالم که قطره اشکی برايم نمانده ... هيچ‌هيچ ...


Posted by: فاطمه on March 16, 2005 11:37 PM


دریایِ یاغی ِ یادش /بر صخره های دلم..........نمی کوبد طعنه می زند ..........جمله ای که خواننده را غافلگیر می‌کند...


Posted by: reza on March 17, 2005 04:43 PM


جالب بود کاش فقط شعر مشيری را نمی‌اورديد ....


Posted by: reza on March 17, 2005 04:45 PM


چند وقتی ميشه نوشتمش...از اول هم نوشتم« می کوبد » اما می خواستم بذارم ديدم دلم ميگه طعنه ميزند بهتره!


Posted by: بهار on March 17, 2005 08:44 PM


بهار جان....بهار جان....غيبت های من زياد شده....بايد ببخشی....ديگه .... البته فاطمه برام تعریف کرده....سال نو مبارک.


Posted by: سارا on March 17, 2005 10:31 PM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?