از اين ترحم ها بيزارم.
امشب _ طبق معمول همیشه که صدای بلند تلویزیون، من رو بی نصیب نمیذاره _ شنیدم آقای قالیباف در برنامه ی صندلی داغ با اقتدار زیادی گفتند:"... اتفاقاً من معتقدم هر کسی دستش رو به روی خانمها بلند کنه خیلی نامرده." احتمالاً جمله ای از روی انسان دوستی بوده، ولی یه جوری این جمله رو بیان کردن که انگار دارن در مورد یه معلول و ناتوان جسمی صحبت می کنن. احساس ضعف کردم، حس ناتوانی مثل همون حسی که وقتی اسرائیلی ها خونه ی یک خانواده ی فلسطینی رو خراب می کردن و مرد خانواده هیچ کاری از دستش بر نمی اومد و فقط دستهاش رو بالا برده بود و فریاد میزد الله اکبر. مثل حس انزجاری که با شنیدن کلمه ی دختر بازی از دهان پسرها بهم دست میده. مثل حس نفرتی که با شنیدن کلمه ی ضعیفه سرتاسر وجودم رو فرا میگیره.
نصفه و نيمه ديدمش ديشب . حرصم در اومده بود . میدونی چرا؟ واسه اينکه جسته گريخته شنيدهام که قالیباف هم قراره کانديدا بشه و ... برای همين بدم اومد از اين ژستهای تعيين شده پشت دوربين ... دليل داشته اين بازار ترحم احتمالا!!
Posted by: فاطمه on March 25, 2005 12:33 PM
شعر هولدرين را از چه کتابی آورده ايد؟؟
Posted by: reza on March 25, 2005 09:10 PM
حالا هر چی من داد ميزنم ميگم حتی اين کارايی هم که فمينيستها اغلب برای حقوق زن انجام میدن باعث میشه که زن بيشتر شيء تصور بشه میگن تو بدبين هستی. ببين حتی اغلب در اشعار شعراء هم زن موجودی غيره(چيزی مثل يک پروانهی قابل وصف) تصور شده و ضمناْ اينکه روزی جداگانه به نام بزرگداشت زن باشه خودش کلی حرف توش هست!
Posted by: آزاده on March 26, 2005 07:26 AM
اول اينکه برای من و تو بد نيست در حال حاضر تو خيلی چيزا شک کنيم و يه جورايی - حتی اگه شده کمی نادرست - بتونيم جريانات - چقدر از اين لغت جريانات بدم میآد - رو به هم ربط منطقی بديم ؛ البته خودم هم قبول دارم که نبايد تو دام شکهای خالهزنکی بيافتيم ، اما در درجه اول - من میگم اين رو البته - که يه روزنامهنگار بايد جايی برای اين جور شکها داشته باشه تو ذهنش . حالا من که با کل جملههات موافقم . بخصوص اون قسمت « دختربازی » که همه جور حالتی با شنيدنش پيدا میکنم : انزجار ، چندش ، ترس حتی .
Posted by: فاطمه on March 26, 2005 12:19 PM
ديشب باعث شدی که برم پس از مدتها تو نوارهام بگردم - چون خيلی وقته سراغ نوارهام نرفتم ، از وقتی که سیدی ديگه اومده تو خونهمون - و بگردم و « يادگار دوست » رو پيدا کنم و نصفهشب تو يهجور خلسهی وصفنشدنی غم عشق ناظری عزيز رو گوش بدم ... يه جور خلسهی وصفنشدنی ...
Posted by: فاطمه on March 26, 2005 12:24 PM
اسمش هرجا بياد من اونجا نيستم. پس فعلا...
Posted by: شاهد on March 27, 2005 04:49 PM