_ دو روز است لاکی ام غذا نمی خورد، از کنار غذاها بی تفاوت می گذرد.هر چه خواهش می کنم که غذای اش را بخورد اعتنا نمی کند.فقط می آید روی آب و می خوابد. انگار نه انگار که من اینجا دارم برای اش غصه می خورم.از خانه که بیرون می آیم مدام نگران ام که برای اش اتفاقی نیفتد و کلی فکرهای ناجور به سرم می زند. لاکی ام را دوست دارم، نمی خواهم بمیرد.
_ وجود لاکی باعث می شود بیشتر حال و هوای پدر و مادرم را درک کنم. دیگر وقتی دیر به خانه می آیم و کلی سؤال پیچ ام می کنند، ناراحت نمی شوم. وقتی موقع غذا خوردن پشت سر هم صدای ام می کنند، غرغر نمی کنم؛ چون نگرانی شان را درک می کنم. اینجاست که می گویم هر کسی چیزی برای یاد دادن دارد فقط کافی است کمی زرنگ باشی.
پ.ن.من از کوتاه کردن اسم ها خوشم نمی آید. لاکی کوتاه شده ی لاک پشت نیست. لاکی یعنی lucky.
Posted by: Lucky Luck on April 21, 2005 10:30 PM