bahar@bahar-m.com
 


پيوندها

 

بایگانی

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by Movable Type 2.63

 

  RSS 2.0 Feed RSS 1.0 Feed

 

« هذيان خوشبينی ـ۲ | Main | »

May 27, 2005 07:51 PM
واهمه ی هر صبح ام

هر صبح واهمه دارم از اینکه چشم باز کنم و تو دیگر نباشی. باشد، نمی گذارم اینجا خاک بگیرد. اصلاً به روی خودت نیاور که من هم دوست داشتم خانه ی کوچک ات پا بر جا بماند. دیگر بهار نارنج ها برایم رنگ و بویی ندارند، آنها هم فقط برای خودِ خودت.




نظرها:

از كامنت تان و همدردي تان بسیار متشكرم.


Posted by: احمدنيا on May 28, 2005 10:47 AM


ما را به تو سری ست که کس محرم آن نیست...گر سر برود سر تو با کس نگشاییم


Posted by: مریم on May 28, 2005 04:29 PM


سلام ؟ خوبي جانام سري به وبلاگ شما زدم راستي وبلگ خوبي داري . اميد وارم که از نوشتن خسته نشي . اگه خواستي سري به کلبه ما هم بزن خوشحال مي شم؟ باز هم بهت سر ميزنم خداحافظ


Posted by: mohsn on May 28, 2005 11:54 PM


من به لالايی شيرين نگاهت گفتم که دلم ميسوزد/تا کجا ميبريم/تا کجا ميبردم/ژرف نگاهت ما را/ من چه غمگين و چه شادم امروز/ که تويی نيست مرا و دل من نيست هنوز


Posted by: meteor on June 1, 2005 02:42 AM


ارسال نظر:

نام :


پست الکترونیکی


وب سایت :


نظر:



Remember info?