شعر


مجموعه شعر، انتشارات بوتیمار، 1391



بایگانی


جست‌وجو

حقوق

Image: Intuitivmedia
Powered by: Movable Type 3.2




« در راستای اصلاحات ارضی | Main | خاکستر خاطرات »

June 1, 2005 05:33 AM
صریح و ساده

صریح و ساده بگیم: امروز، سالروز تولّد یه دوست خوبه. اینکه میگیم «دوست»، از سرِ جسارت نیست؛ بنظرمون – و این چیزیه که از خودشون یاد گرفتیم – دوستی، والاترین رابطة انسانیه. به گمانمون شمار آدمای فرهیخته‌ای که بشه علاوه بر گفتار، از رفتارشون هم یاد گرفت، چندان زیاد نیست و بزرگواری که امروز سالروز تولدشونه، این ویژگی کمیاب رو دارن. چرا کمیاب؟ چون، اینکه میشه از رفتارشون – فراتر از گفتارشون – آموخت، باعث میشه دوستیشون همیشگی باشه و تموم نشه.
میتونستیم از رفتارشون، معنی انسان‌بودن (فارغ از هر صفت و قیدی)، صمیمیّت، احترام، یکرنگی، صداقت، یاری و همراهی، بزرگواری، خشنودی از شادمانی دوستان و خیلی خیلی چیزای دیگه رو یاد بگیریم. بهتره فهرست اونچه رو از دوستی با ایشون آموختنیه، بیشتر ادامه ندیم؛ چون این واژه‌ها، از فرط تکرار، نخ‌نما و کلیشه‌ای شده‌ن و باورشون دشواره. اصلاً خود نوشته، بقدر کافی قالبی شده... پس بذارین این رو هم – به‌رسم دوستی و البتّه برای خروج از کلیشه – اضافه کنیم که طبیعیه بعضی رفتارهاشون رو هم نمیپسندیم! اصلاً از اوّل هم قرار نبود مدیحه بنویسیم: دوستِ ما، مثل هر کس دیگه‌ای ضعف هم دارن. امّا بی‌انصافیه اگه اضافه نکنیم که همیشه آمادة شنیدن هستن، بی‌اینکه ذرّه‌ای دلخور بشن.
برگردیم به حرفای ظاهراً کلیشه‌ای: میگن که «به نیایش باغ، باغی باید بود»... صریح و ساده شروع کردیم؛ صریح و ساده و بی‌تعارف هم ادامه بدیم: توان یادگیریمون، کمتر از شمارِ آموختنی‌های رفتار ایشون بود؛ باغ نبودیم وقتِ تماشای باغ. برای همین نوشتیم «میتونستیم» یاد بگیریم.
بهرحال، قصدمون تشکرّ بود بابت دوستی‌شون؛ همین. سالروز تولّدشون بهونه بود. چند جور نوشته رو امتحان کردیم؛ نشد. این یکی، آخرین تلاشه؛ خوب یا بد، چاره‌ای نیست. وقت داره از دست میره... به عهد آغاز نوشته‌مون هم پایبندیم؛ نوشته رو صریح و ساده شروع کردیم؛ همونطور هم تموم میکنیم. پس آخرین جمله‌مون، باشه صریح‌ترین و ساده‌ترین کلامی که در چنین موقعیّتی میشه گفت:
تولّدتون مبارک! :)

... و پویان